;

|
شنبه ۱٥ مهر ،۱۳۸٥ |
مهرگان
"میستاییم مهرِ دارنده ی دشتهای پهناور را، او که به همهی سرزمینهای ایرانی ، خانمانی پُر از آشتی ، پُر از آرامی و پُر از شادی میبخشد." «اوستا - مهریَشت » در روز شمار کهن ایران، هر یک از سی روز ماه را نامی است که نام دوازده ماه سال نیز در میان آن هاست. پیشینیان در هر ماه که نام روز و نام ماه یکی بود، آن را جشن می گرفتند. بنا بر همین سنت روز شانزدهم از ماه مهر مصادف با روز مهر است و در این روز جشن مهرگان به پا می شده است. واژه ی مهر پيمان و دوستي معني مي دهد. در ايران باستان ، جشن مهرگان پس از نوروز داراي اهميت ويژه اي بود .دليل آن اين است كه هر دو آغاز فصلهاي سال را نويد مي دادند .
نوروز آغاز تابستان و مهرگان آغاز زمستان را به همراه مي آوردند زيرا در آن زمان سال به دو فصل تقسيم شده بود: فصل اول ، تابستان بود كه از جشن نوروز شروع مي شد و هفت ماه ادامه داشت و فصل دوم ، زمستان كه از جشن مهرگان آغاز مي شد و پنج ماه ادامه داشت .
جشن، در فرهنگ ایران، معنای زندگی و هستی بوده است. جشن، یک رویداد گاه گاهی، سالی چند بار، برای یادآوری اتفاقات تاریخی مهم بوده است. تاریخ، با یادآوری از یک رویداد بزرگ آغاز می شود، تا آن اتفاق، هیچگاه فراموش نشود و از آن پس، کلی هستی آن ملت را معین سازد. آن اتفاق، معنای زندگی آن ملت را جابجا می کند .
جشن مهرگان كه از روز مهر شروع مي شد ، تا شش روز پس از آن ادامه مي يافت و جشن و شادي بر پا مي شد . اين جشن ريشه در آئين مهرپرستى يا ميترائيسم, دين اقوام هندو ايرانى قبل از پيدايش زرتشتيسم دارد. هوم ( گياهى است داراى شيره اى سفيد كه در ايران و افغانستان می رويد) كه به باور مهرپرستان از شيره ی آن گياهان و جانوران بوجود مى آيند در انحصار خداى ملعونى بنام ايزدهوم بوده و مانع از استفاده مردم از آن مى شد, ميترا ايزد هوم را كشته و شيره گياه را به زمين مى پاشد و انواع گياهان و جانوران از اين شيره پديد مى آيند. مهرگان در آغاز مجموعه اى از آئينها و مراسم ساده اى بود كه در طى سال در بزرگداشت ميترا و سپاس از او بخاطر آزاد سازى نطفه گياهان و جانوران(و نه خلق آنها) عمدتا توسط دهقانان و شبانان كه پرستاران و تيمارگران گياهان و جانوران محسوب مى شدند برگزار مى شد.
انگيزه اي كه به پيدايش جشن مهرگان در تاريخ ايران نسبت مي دهند پيروزي ايرانيان بر ضحاك ستمكر ، به رهبري كاوه آهنگر است كه اورا در بند آوردند و فريدون را به رهبري خود برگزيدند.
«... در روز مهرگان فرشتگان به یاری كاوهی آهنگر شتافتند و فریدون به تخت شاهی نشست و ضحاك را در كوه دماوند زندانی كرد و مردمان را از گزند او برهانید ...»
در شاهنامه، ضحاک تازی پس از گسستن فر از جمشيد به ايران حمله آورد و پس از کشتن او هزارسال با ستم بسيار بر اين سرزمين فرمانروايی کرد. ضحاک، در شاهنامه پسر نيک مردی به نام مرداس است که در زمان جمشيد می زيست. خوی زشت و آزمندی بسيار، ضحاک را واداشت تا به فريب ابليس پدر را بکشد و خود برجای او نشيند. از آن پس اهريمن به صورت جوانی خوب رو بر او ظاهر شد و در فرصتی به شانه هايش بوسه زد. از جای بوسه ها دو مار روييد که ضحاک را سخت آزار می داد. دگر بار اهريمن همچون پزشکی به ديدار ضحاک آمد و چاره درد او را در سير کردن مارها با مغز سرجوانان دانست. اهريمن می خواست از اين راه زمين را از مردمان تهی سازد. به فرمان ضحاک هر روز مغز سر دوجوان ايرانی را به مارهای دوش او می دادند تا آرام گيرند. ايرانيان از ستم ضحاک به جان آمدند. کاوه آهنگر که پسران بسياری را از دست داده بود پيشاپيش ديگران پيش بند چرمی خود را بر سر نيزه کرد و مردم را بر ضد ضحاک بشورانيد. ايرانيان ، فريدون از نژاد جمشيد را به پادشاهی برداشتند و او با دلاوری تمام دژ بلند ضحاک را تسخير کرد و خواهران جمشيد را که در اسارت او بودند آزاد ساخت.
بنابر سنت زرتشتيان اهورمزدا فريدون را از کشتن ضحاک بازداشت و گفت : " اگر تو ضحاک را بکشی زمين از موجوات موذی و زيان آور پر خواهد شد.چرا که نابودی ضحاک هنوز فرا نرسيده ." پس فريدون ضحاک را به بند کشيد و در غاری به قله دماوند بياويخت. درآخر زمان، ضحاک زنجير خود را خواهد گسست و يک سوم از مردمرا نابود خواهد کرد. آن گاه اهورامزدا گرشاسب را از زابلستان برمی انگيزد تا آن نابکار را از ميان بردارد. گمان می رود که داستان اين نجات از خاطره هجوم اقوام سامی که پيش از به قدرت رسيدن مادها و هخامنشيان بارها به ايران حمله آوردند سرچشمه گرفته باشد. به گمانی ديگر، ممکن است اين افسانه منشاء طبيعی داشته باشد، زيرا در روزگاران گذشته کوه دماوند آتش فشانی فعال بود که هرچند يک بار به خروش درمی آمد و مواد گداخته از آن بسان مارهايی خشمگين و آتشين سرازير می شد. داستان به بند کشيده شدن ضحاک در دماوند ممکن است هم زمان با فروکش کردن آتش فشانی ها پيدا شده باشد. همچنان که هراس دائم از بند گسستن دوباره ضحاک نيز نشانی از نگرانی درباره فعاليت دوباره اين آتش فشان دارد.
روز پيروزي فريدون بر ضحّاک روزيست که جشن مهرگان در آنروز برگذار ميشود. مهرگان جشني است که در آن سپيدي بر سياهي و جهل پيروز ميشود و روزيست که آزادي و رهايي از ستم ظالمان و ضحّاکيان و پيروزي نيکي بر پليدي را جشن ميگيرند .

اكنون نيز زرتشتيان در روز مهر از ماه مهر به آتشكده و نيايشگاهها مي روند با تهية خوراكهاي سنتي از يكديگر پذيرايي مي كنند و بت نيايش و برنامه هاي فرهنگي مانند سخنراني هاي ملي وآييني ، سرود ، شعر و دكلمه جشن مهرگان را با شادي بر پا مي دارند . برخي از خانواده ها خوراكي هاي سنتي ، گوشت بريان شدة گوسفند و لووگ (نان مخصوص ) تهيه مي كنند و با آنها خيرات انجام مي دهند .
در برخي از روستاها جشن مهرگان با ساز و گشت همراه است . به اين ترتيب كه در روز پنجم پس از مهرگان ، گروهي از اهل روستا كه بيشتر آنها را جوانان تشكيل مي دهند در محل آدريان و يا سر چشمة قنات گرد مي آيند و يكي از هنرمندان روستا با سرنا و ديكري با اربونه (دف) گروه را همراهي مي كنند. آنها باهم حركت مي كنند و از يك سوي روستا شروع مي كنند و با شادي به خانه ها وارد مي شوند . كدبانوي هر خانه نخست آيينه و گلاب مي آورد سپس آجيلي را كه قبلا فراهم نموده است به همه تعارف مي كند . افزون بر اينها گاهي نيز با شربت و يا چاي پذيرايي خود را انجام مي دهند .
آنگاه يكي از افراد سازوگشت كه صداي رسايي دارد ، اسامي كساني را كه پيش از اين ، در اين خانه سكونت داشته و اكنون فوت كرده اند باز مي گويد و براي همة آنها آمرزش و شادي روان آرزو مي كند . در اغلب خانه ها نخست بر روان شخصي درود فرستاده مي شود كه قنات آب را در آنجا داير نموده است و سپس از بازماندگان اين خانواده نام مي برد كه هم اكنون در خانه به سر مي برند و چراغ آن را روشن نگه مي دارند و براي آنها نيز آرزوي ديرزيوی ( عمر طولانی ) و شاد زيوي ( شاد زيستن )مي كند.
زرتشتیان ایرانی سفره سپید می گسترانند و بر آن با آب و آینه و آویشن فرارسیدن مهرگان را جشن می گیرند. موبدان، اوستا در دست «مهریشت» می خوانند و مردمان برای یکديگر فال خرم و شادی و ارامش آرزو می کنند. مهرگان آمده است ؛ ایرانیان هزار سال بزيستند و فال و سال همه آنها خرم و نیکو بود.
